|
انجمن اسلامی دبیرستان شاهد امام رضا (ع) عشق سوزان است..."بسم الله الرحمن الرحیم"، هر كه خواهان است... "بسم الله الرحمن الرحیم".
|
اسخ اینکه این متهمان زن واقعا محجبه هستند و با همین چادرشان مرتکب اختلاس ننگآور مالی شدهاند یا خیر، محل بحث نیست؛ اینکه با چنین پوششی وارد دادگاه علنی میشوند و در حضور مردم و رسانهها، ظلم مضاعفی را به «چادر» و «حجاب» تحمیل میکنند، جای تبریک به سیستم قضایی کشور دارد! فارس: داستان، خیلی ساده است: قرار است تصویر متهمان تا صدور رای نهایی، منتشر نشود؛ تصویر آقایان متهم را رسانه ها شطرنجی می کنند اما خانم ها با استفاده از بدسلیقگی تاریخی قوه قضائیه نسبت به حضور خانم ها در زندان و دادگاه و ...با «چادر» به خوبی متهمان را بیمه کرده و آنها که «شاید» هرگز در عمرشان بویژه در عملیات ساده و سنگین خوردن بیت المال، اینگونه حجاب نگرفته بودند، در دادگاه به شکل بانوان ابتدای انقلاب حجاب اسلامی را «خیلی» رعایت می کنند! جز تاسف خوردن چه می شود کرد برای این ظلم بدون مدعی العموم به «حجاب» و «چادر»...من حداقل از همه بانوان محجبه و چادری سرزمینم و همه بانوان محجبه در دنیا، عذرخواهی می کنم...قرارمان این نبود!
![]() منبع:
خدایا، مكش این چراغ افروخته را و مسوز این سوخته را و مَدَر این پرده دوخته را و مران این بنده آموخته را. معبودا، در این دنیا مصیبت كردم. دوست تو محمد(ص) غمگین و دشمن تو ابلیس شاد شد. اگر فردا عقوبت كنی باز دوست تو محمد(ص) غمگین و دشمن تو ابلیس شاد میشود. خدایا، تو اندوه بر دل دوست منه، و تو شادی به دشمن مده. معشوقا، اگر بپرسی حجت ندارم و اگر بسنجی بضاعت... و اگر بسوزانی طاقت. بارالها، اگر مرا به جرم بگیری، ترا به كرم بگیرم و ]حاشا كه[ كرم تو از جرم من بیشتر است. الهی، اگر دوستی نكردم دشمنی هم نكردم. گریخته بودم، تو خواندی و بر خوان خود نشاندی. لب خاموش امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی این در همیشه در صدف روزگار نیست می گویمت ولی توکجا گوش می کنی دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش می کنی در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست هشیار و مست را همه مدهوش می کنی می جوش می زند به دل خم بیا ببین یادی اگر ز خون سیاووش می کنی گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی جام جهان ز خون دل عاشقان پر است حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع زین داستان که با لب خاموش می کنی امیر هوشنگ ابتهاج وقتی یک جرعه آب صلواتی عطش را میخشکاند دیگر به من چه که کوکا، خوشمزهتر از پپسی است و به تحقیر میگوید: اگرچه هوای جهان توفانی است سازمان هواشناسی همیشه گزارش معتدل به دنیا میدهد و خواب خوشی را برای شنوندگان آرزو میکند. شهید كوچه های ساكت و سردم شهید راه های دور و بی عابر پناه چترهای مانده در توفان شهید روزهای رفته از خاطر تو از من می گریزی! عشق یا نفرت تو با من آشنایی! دوست یا دشمن شهید ِجنگ هر روزی كه می بینی كنار لاله ها بنویس اسم من چه فرقی می كند، یا من ازین توفان به ساحل می رسم یا موج یا قایق كنار لاله ها بنویس یك سرباز كنار لاله ها بنویس یك عاشق ببین! آغوش اطمینان و آرامش ببین! دیوار تن پوش تو، جان من ببین! فانوس دنیای تو روشن شد به یاد چشم های مهربان من كنار لاله ها بنویس اسمی كه پناه خواب آرام پرستوهاست شهید بی پناهی های آدم ها شهید بركه ی آرامش قوهاست عبدالجبار كاكایی
بارالها! اگر زنده بودنم موجب میشود كه با معرفت بیشتر و با اعمال خالصتر و زیادتر بهسویت بیایم، حاضرم در این دنیا بمانم... خدایا! اگر ماندم در این وادی ظلمت و رذالت، موجب تقربم بهسوی تو میشود، موجب بالا رفتن معرفتم و شناختم میشود، مرا زنده نگه بدار؛ ولی خدایا باز هم در همان حال از تو میخواهم عاقبتم را ختم به شهادت كنی. ولی خدایا اگر زنده بودنم هیچ تأثیری در ازدیاد معرفت و شناخت تو ندارد... اگر زنده بودنم هیچ تأثیری در نزدیك شدن بهسوی تو ندارد، خدایا مرا به دوستانم ملحق كن و شهادت در راهت را نصیبم بگردان. بار پروردگارا! عزیزانم همه رفتند و مرا تنها گذاشتند. خدایا! كبوتران سبكبال یكی یكی پر كشیدند و در آسمان تو بال گشودند و به مقصدشان رسیدند و مرا همچنان در این وادی تنهایم گذاشتند. خدایا! تاب تحمل و صبر در از دست دادن این عزیزان از من سلب شد. تو را به خون طاهر و مطهرشان قسمت میدهم اگر لایق شدم مرا نیز بپذیر. تیتر روزنامه عصره، تیتر روزنامه عصره: یکی خونش O منفی، یکی خونه ش عین قصره مردی خونشو فروخته، واسه بچّه ش نون خریده کارشناس دارو می گه: مرد نونو گرون خریده مردی خونشو فروخته، مردی خونه شو فروخته تیتر روزنامه عصره... آره، خونشو فروخته واسه بچّه ش نون خریده نرخ خون پایینه اینقدره یا نونو گرون خریده؟ عصر آهن، عصر گرگه، توبه مرگ گرگ عصره مردی خونش او منفی، اما خونه ش عین قصره حالا سنگ پشت یا حلزون صد چمن خونه به دوشن سنگدلان که قیمت خون خونه شونو می فروشن... غم مخور، یکی همیشه خوبه، کیمیا سرشته آدرس خدا رو داره، می گه خونه مون بهشته فرصت همیشه تونو از خود و خدا نگیرین زندگی امیده، امید، زنده باشین تا نمیرین. محمد علی معلّم از تار وپود جسم پر از دردم گویی صدای پای تو برمیخاست از بیت بیت سرخ غزلهایم عطر دل آشنای تو برمیخاست غم آشیانه داشت به جان ما در سینه بذر بیهدگی میکاشت حاصل نداشت جز غم و دست دل میبست دسته دسته و برمیداشت * درهای انتظار فروبسته دل در اسارت غم صدساله از مرگ آفتاب خبر میداد دست شفق به غربت هر لاله * پیری خبر ز طالع سعد ما میداد، در قبیله بیداری یونس بکام ماهی و، ساحل بود چشم انتظار مرغ گرفتاری * ره بسته بود دایرههای غم بر گرد نقطهای که دل ما بود خفتیم، تا بخواب به بینیمت حاصل گل سرشک به دامن بود * «موسا» صفت بهار گل افشانم افکند دست عشق ترا در نیل تا خود دلیل شبزدگان گردی افروختی چه دور ز قال و قیل * دادی پیام بهر تو بنویسم از درد هجر و رنج پریشانی اینک نگر چگونه گذشت آن روز اینک نگر کمال گرانجانی * آن شب که باغبان به مصلی رفت آزاده مرد، جای تو خالی بود گفتم مگر به شوق تو باز آید رؤیای من، خیال محالی بود * گل آمد بهار گل افشانش بنگر که فصل، فصل گل افشانی است آن شاخ گل که باد خزانش بود میگفت رسم باد پریشانی است * هجر تو داشت وسعت اقیانوس صبرت عمیق و ژرف چو دریا بود هر روز و ماه و سال فراقت را از غم هزار سلسله برپا بود * تشریف قامت تو سرافرازی است ای قهرمان سنگر پیروزی دور از تو پیشگوی زمان میگفت با تست فصلنامه نوروزی * خیز ای عزیز و پرده اشکت را با دستهای شوق به یکسو زن بگذشت فصل سرد زمستانی آمد بهار و موسم گل چیدن * خیز و «سپیده» پرچم فجر افراز آمد ز راه یوسف کنعانی آن نام اعظم متبرک را بس با شکوه بسته به پیشانی... سپیدة كاشانی در دو دستش نور، از آنسوی شبها خواهد آمد زنگ تا برچیند از آئینه ما خواهد آمد آن فروغ عدل، آن قدیس تنها خواهد آمد بستهایم آذین ز خون در مقدمش دیوار سنگر مهدی موعود ما، آن قائم آل محمد(ص) جان زند فریاد کان محبوب دلها خواهد آمد پاسدار پرچم فتحاً مبینا خواهد آمد آن فرو کوبنده طغیان هستی سوز انسان از دل دریای ظلمت ناخدای کشتی حق رهبر پنهان ما بس آشکارا خواهد آمد یاور مستضعفان خورشید بطحا خواهد آمد تازهتر از سبزه و شفافتر از چشمهساران خواهد آمد تا ستاند داد مظلومان عالم با نوای نای چوپانان صحرا خواهد آمد منجی پردهنشین از عرش اعلا خواهد آمد آه... تصویر بهارانست او در خاطر ما تکسوار دادگستر آنکه از شرق طلوعش تا بپاشد خرمن گل شاخهها را خواهد آمد گل بجوشد از شکاف سنگ خارا خواهد آمد برکشید از سینهها بانگ اناالحق حق نوردان روشنایی بخش دلهای صف چشم انتظاران آنکه حق با او شود مفتاح و معنا خواهد آمد بیستون عشق از نورش مصفا خواهد آمد یار «روحالله» آن سر نهان، ماهی که گردد آن مجرد، آن رهاییبخش، آن نور مبارک در قدومش سرنگون عقد ثریا خواهد آمد آنکه برچیند بساط خوان یغما خواهد آمد مژده ای ایرانی، ای آزاده، ای حر زمانه بس نوشتم نام او بر ماسه مرطوب ساحل سید و سالار ما را، یار یکتا خواهد آمد از فراز موج همچون مرغ دریا خواهد آمد خیز تا یاری کنیم اینک امام عصر خود را صبح در یکدست و عطر دوستی در دست دیگر کز پس امروز فجر صبح فردا خواهد آمد یکشب از بام بلند نیمه شبها خواهد آمد من یقین دارم مسلمانان، مسلمانان عالم با نقاب دست خواهم زد بچشمم سایبانی آنکه بگشاید ز حکمت هر معما خواهد آمد محو خواهم شد در او محو تماشا خواهد آمد گوهر دامان نرجس، شاهکار آفرینش تا که باغ از کینه پائیز در آتش نسوزد نور رخشان امامت، ماه مینا خواهد آمد آن گل، آن زیباترین گلهای دنیا خواهد آمد ای امام امت ای روح زمان ای حجت او خار را از ساقه خواهد چید پائیز از درختان تهنیتگویان ترا آن پیر و مولا خواهد آمد سپیدة كاشانی یکی از شخصیت های ارزشمند عرصه شعر و ادبیات که هم در زمان اختناق و حاکمیت طاغوت با سرودن اشعار بیدارگرانه، در حد و توان خویش به بیداری توده های مردم و افشای جنایات طاغوت پرداخت، و هم پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، در کنار تبیین ارزش ها و اهداف انقلاب اسلامی، از شعر خود همانند اسلحه ای کارساز در دفاع از انقلاب و ارزش های آن استفاده کرد، شاعر ارجمند، خانم سپیده کاشانی است. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در هر عرصه ای که انقلاب نیاز داشت، به تلاش و فداکاری پرداخت و آنگاه که دشمن با به راه انداختن جنگ هشت ساله، در صدد برآمد تا بنیان انقلاب اسلامی برکند، او در کنار تعداد انگشت شماری از هم رزمان دیرین خود، با سرودن اشعار حماسی، پنجه در پنجه ایادی استکبار انداخت. سپیده همانند بزرگان عرصه ادب و هنر متعهد اسلامی، چون دِعبل، کمیت، فررزدق، سوده حمدانی و...، در کنار امامت انقلاب، به دفاع از راه ولایت ادامه داد و در نهایت نیز با رحلتی شهادت گونه به دیدار معبود خود شتافت. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. زندگی نامه سپیده کاشانی سپیده كاشانی فرزند حسین در سال 1313 در كاشان؛ در خانواده ای كه به مبانی اسلامی و مذهبی سخت پایبند بودند به دنیا آمد. سپیده طبیعت زیبا و پر گلاب قمصر را در آغوش پذیرفت. در همان اوان كودكی و آغاز تحصیل در دبستان هفده دی كاشان به كتاب و شعر روی میآورد و قصههای كودكانه و شعر های مخیل، زندگی و روان كودك را از سایر كودكان متمایز می كند. دختر خردسال به گوشه ای می خزد و سر به جیب تفكر فرو می برد و سرانجام در سال 1325 اولین شعر بر وی الهام می شود و این نخستین ودیعه الهی سرآغازی می شود؛ برای سرایش شعرهای بعدی. سپیده پس از پایان آموزش متوسطه به ادامه تحصیل میپردازد و از دامن دانشگاه زندگی میآموزد. در سال 1331 ازدواج می كند و به تهران می رود تا در كنار بزرگان آن دیار بیشتر بیاموزد و شعر را به منزل مقصود برساند. وی درباره خانواده خود می گوید: «خانواده من یعنی پدر و مادرم به مطالعه کتاب و خواندن دیوان های شعر استادان متقدم و متأخر علاقه و عشقی وافر داشتند. طبیعی است که من نیز از همان کودکی، با شعر خصوصا با اشعار حافظ و سعدی و مولانا آشنا می شوم و اشعار حافظ، بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار می داد و هر بار که در بحر تفکر در آثار حافظ غرق می شوم، صدفی یا گوهری تازه به دست می آورم. باید بگویم که شعر و ادبیات، نیمی از زندگی من شد که در تنهایی پناهگاه من است». در تهران به زودی وی غم سنگینی را در قلب شاعرانهاش احساس میكند، او معلم واقعیاش، مادرش را از دست میدهد. 1347 آغاز فعالیت وی با مطبوعات است و در این سالها پدر را نیز از دست میدهد و اندوه مضاعف را به دوش میكشد. اولین مجموعه شعر وی در سال 1352 به چاپ می رسد و در سال 1358 با صدا و سیمای جمهوری اسلامی همكاری می كند. وی مدت ده سال از سال 1360 عضو رسمی شعر و ادب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار وحدت بود و بیش از یك سال هم در سمت عضو شورای عالی شعر و ادب تلویزیون انجام وظیفه كرد. حضور مكرر وی در جبهههای جنگ تحمیلی همراه با فرزند ارشدش، وی را شاعر جنگ می كند و در یك دیدار رسمی استاد شهریار را می بیند كه تاثیر بزرگی بر وی می گذارد. 1364 همسرش را از دست می دهد و به ادامه فعالیتهای فرهنگی و هنری روی میآورد. در سفر رسمی به كشور تاجیكستان از همگرایی، همزبانی می گوید و در سال 1371 به انگلستان جهت معالجه اعزام می شود كه در روز 24 بهمن ماه پایان سفر دنیا و سفر آخرت را آغاز میكند. |
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |